غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

489

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

اعتذار به تقديم رسانيده هزارهزار و پانصد هزار دينار جهة فداى نفس خود و ساير اسيران روم قبول نمود و سلطان پوزش‌پذير رقم عفو بر جريدهء جريمه‌اش كشيد و اين آيه بر زبان گذرانيد كه ( حَتَّى يُعْطُوا الْجِزْيَةَ عَنْ يَدٍ وَ هُمْ صاغِرُونَ ) و همان لحظه اشارت فرمود تا نزديك بسرير سلطنت مصير كرسى نهادند و قيصر را بر آن نشاندند و بعد از آن دختر ارمانوس را با پسر خود ملك ارسلان در سلك ازدواج منتظم گردانيد و او را با عظماء بطارقه خلع فاخره پوشانيد و رخصت انصراف بجانب روم ارزانى داشت و يك فرسخ بمشايعت قيصر قدم‌رنجه فرمود و ده هزار دينار به او عطا نمود و چون سلطان از مهم روميان بازپرداخت عنان عزيمت بجانب اصفهان معطوف ساخت و پس از وصول بدان بلده شنود كه برادرش قاورد كه والى كرمان بود خيال مخالفت دارد لاجرم بدان صوب نهضت فرمود و قاورد به مجرد استماع خبر توجه سلطان مضطرب گشته رسولان سخندان بآستان معدلت آشيان فرستاد تا بزلال معاذير دل‌پذير نايرهء غضب صاحب تاج و سرير را منطفى گردانيدند و سلطان از برادر راضى شده به تجديد سلطنت آن ممالك را بوى مسلم داشت و رايت مراجعت بصوب نيشابور كه دار الملكش بود برافراشت و چون بدان بلده رسيد طو ؟ ؟ ؟ بزرگ ترتيب كرده ولد ارشد خود ملك‌شاهرا وليعهد گردانيد و در ايام دولت سلطان الپ‌ارسلان جازغ نامى در حدود خوارزم لواء مخالفت مرتفع ساخت و سلطان از نيشابور بعزم رزم او در حركت آمده به راه و طى مسافت نمود و جازغ در نواحى خوارزم با سى هزار سوار اسفنديارآثار در برابر آمده بين الجانبين محاربتى در غايت صعوبت وقوع يافت و سلطان الپ‌ارسلان بفتح و ظفر مخصوص شده جازغ روى از معركه برتافت آنگاه پادشاه نصرت‌پناه حكومت خوارزم را بولد خود ارسلانشاه تفويض كرده از آن ديار بجانب خراسان بازگشت و چون بولايت طوس رسيد بشرف طواف مزار فايض الانوار امام عالىمقدار على بن موسى الرضا سلام اللّه عليهما مشرف گرديد و از آنجا بفضاء راحت‌افزاى رادكان شتافت و روزىچند در آن مرغزار جنت‌آثار قبه بارگاه باوج مهر و ماه افراشته مسرعان به اطراف اقطار بلاد و امصار ارسال داشت و باحضار حكام و اشراف و اعيان بلدان فرمان داد و بعد از اجتماع خلايق تختى مجسم از طلاء احمر منصوب ساخته سلطان ملكشاه را گفت كه آن سرير را بعز وجود بياراست و اشارت عليه صدور يافت كه طبقات انام بار ديگر بولايت‌عهد آن شاه‌زادهء واجب الاحترام بيعت كردند و لوازم تهنيت و نثار و پيشكش بجاى آوردند و سلطان الپ‌ارسلان چون ازين مهم فراغت يافت بنيشابور رفته انوار معدلتش بر وجنات احوال ساكنان آن ولايت تافت ذكر كيفيت شهادت آن پادشاه صاحب سعادت مستخبران اخبار ملوك ذوى الاقتدار و مستحفظان آثار سلاطين حيرت دثار بر صحايف روزگار و اوراق ليل و نهار مرقوم اقلام بلاغت‌شعار گردانيده‌اند كه سلطان الپ ارسلان در اواخر ايام سلطنت و كامرانى بعزم كشورگيرى و گيتىستانى متوجه ماوراء